
شاعران جمع شوند
فکر این شمع شوند
شمع می سوزد و من می سوزم
بوی آتش همه جا پیچیده
شمع می سوزد : طفلکی اه کشید
گفت مریم : کمکم کن : دل من می سوزد : گر گرفتم مریم :نگذار آب شوم
شمع؟ مریم بمیرد که تو هم می سوزی
مریم بمیرد که چقدر می میری
شمع : چه کنم ؟ هیچ کس نزدیکم نیست
گل هم سوخت : هیچ کس بی غم نیست
شمع ؟ من هم می سوزم : با تو من می مانم
شمع آب شدی؟ به خدا من بیشتر آب شدم : تیره و تار شدم
شمع ؟ سرد نشو : خاموش نشو : پر از اندوه نشو
شمع ؟من می میرم : تو آرام بگیر
تو فقط روی قبرم بنشین
روی اسم و خبر رفتن و مرگم
تو فقط ذره ای اشک بریز
نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 21:1 موضوع | لینک ثابت
ایستاده بودم که پایم شکست
ایستاده بودم که رشته آرامشم گسست
من بودم : در هیاهوی لحظه ها
من بودم : و هزاران رد پا
من بودم و رقص داغ ناله ها
من بودم و سو سوی وحشی بادها
من بودم و گریه ها
شب شد و باز سردم شد
شب شد و شب بهانه مرگم شد
ایستاده افتادم
شمارش : حادثه ها : ثانیه ها: دروجودم پیاله شد
پلکهایم منجمد : لبهایم بی رنگ : مرگ نزدیکم شد
گرم شدم : دورو ورم آوار شد
صدای مبهمی مرا آغاز شد
مریم : بیدار شو
این منم : انعکاسی از خدا
حادثه رخ داد
حادثه شو
سایه رفت: صبح شد
مریم بخند : خدا یارت شد
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت
دوست دارم بگریم : کمی آن دورتر
روبروی شب مردابی
پیش یک آتش خاموش پر از خاکستر
دوست دارم بگریم : کمی آن دورتر
روبروی شب بارانی
پیش یک گلپر معصوم پر از ناله تر
دوست دارم بگریم : کمی آن دورتر
دورتر از قدم دیروز
نزدیک به فردا و به دنیای دگر
دوست دارم بگریم : کمی آن دورتر
دورتر از تیرگیها
روبروی همه سادگیها : شب و مهتاب دگر
دوست دارم چشمها: اشکها را قربانی کند
گریه هایم سوزش شمع ها را طولانی کند
دوست دارم بگریم : گریه هایم بارانی شود
نغمه های سوزناکم هر لحظه طوفانی شود
دوست دارم بگریم : کمی آن دورتر
روبروی شب مردابی
پیش یک آتش خاموش پر از خاکستر
نوشته شده توسط مریم در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت
هر شب به آسمان خیره می شدم که کدامین ستاره مال من است
نزدیکترین ستاره به ماه ستاره من شد
ستاره چشمک زد
ستاره می خندید
نشانه اش کردم
علامتش زدم : با بوسه ای ملیح
روز بعد به مادرم نشانش دادم: نزدیکترین ستاره به ماه : ستاره من : دگر نمی خندید
ستاره تنها بود : اسیر غم ها بود
ستاره خاموش میان ابرا بود
دلم پر از غم شد
دوباره ماتم شد
ستاره ام رفت و همیشه مبهم شد
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت

از سکوت شب و اواز دهل می ترسم
ازتبرک شدن بوسه به گل می ترسم
از دوتا عشق و دو تصویر جدا گشته زهم می ترسم
از نگاهی که مرا ترک کند: مثل شمع اب کند: من به کل می ترسم
از زمانی که دلم می شکند : همه رویا: همه خاطره ها محو شوند می ترسم
از زمانی که بگویی عشق نیست : عشق به زندان ازل رفت چقدر می ترسم
از زمانی که زمان چین و چروکم بکند : همه محکوم به تقصیر و گناهم بکنند من چقدر می ترسم
از زمانیکه بگوییی مرا لایق دیدار تو نیست
که نگاهم به تو مشغول و پر از حال تو نیست من چقدر می ترسم
از زمانی که بگویی برو من تب دارم: تب دیدار کسی را دارم من چقدر می ترسم
از زمانی که بگویی دل من جای تو نیست : دل من ملعبه بازار تو نیست من چقدر می ترسم
نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت

چراغ زندگییم بی امان و یکسره می سوزد
پیش از اینکه من دلیلش را بدانم
پیش از اینکه دریابم زندگی چیست
یا خدای تقدیرم کیست
چراغ زندگییم بی امان و یکسره می سوزد
پیش از اینکه مجنون دلباخته: دستهای بی جانم را میزبانی کند
و بوسه صداقت را میهمان
چراغ زندگییم بی امان و یکسره می سوزد
و چه بد دلم برای خودم می سوزد : که چرا جوابی برای سوالم نیست
کنج خلوتگاه اتاقم کاغذهای پاره نا نوشته را ورق میزنم
و با اشکهای سوزناکم نانوشته ها را می سوزانم
که چرا دلیلی برای بودن نیست
تمام زمین را به وسعت اسمان گریه میکنم
زیباتر از سادگی یک سکوت
باز هم ساده تر:
با اشکهایی که شعله های طوفانیش من را هم مغلوب می کند
و چه زود می سوزم:
چه زود :چه زود: به عمق رویا رسیدم
همین بود تمام من: تمام من تمام شد
می سوزم :چه بی دریغ به غربت خود قانعه گشته ام
چه زود: چه زود تمام شدم
باورم نیست خاکسترم رنگیست
هفت رنگ ارزوهای ساده ام در کالبد جسمم زنده سوخت
باورم نیست زندگی دیو ارزوست
مرگ زیباتر از هر ارامشی
باز همدمم: اوست که با من روبروست
نوشته شده توسط مریم در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
وای اگر عاشق شوم
من را :عشق را هم می کشند
جان را که نه :قلبم را می درند
روح و وجود خسته ام را در خاک یکجا می برند
وای اگر عاشق شوم
نام من یک دختر بد می شود
بدتر از بد روزها و لحظه هایم می شود
وای اگر عاشق شوم
مهر بد نامی نثارم می شود
مجلسی پر اشک و اه گویا سزایم می شود
نوشته شده توسط مریم در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اول سلام میکنم به شما وبلاگیهای
مهربان............که با حضور هر چند
کوتاه خوددرونم را پر از ترنم و عشق
میکنید..........می ستایم شما را و
هر کس را که با امید زندگانی میکند
وبلاگ را ساختم تا با شمابمانم و شعر
هایم را ناقابل ره توشه گفتمان با شما
کنم...................مریم
24 سال..............تا شقایق
هست...............زندگی باید
کرد×××××
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY